تبليغاتX
کوچه سرخ پوستا

خون قبیله , تشنگی خورشید...

امشب همه ی افراد قبیله جمع شدن پیر قبیله می خواهد داستانی بگوید.

یک شب همه ی قبیله در خواب بودن که یک دفعه صدای هلهله ی حمله قبیله یمایا به گوش رسید مردم قبیله هراسان از خواب بیدار شدند زنان دست در دست کودکان به دنبال راه فراری می گشتند

نکته : اخلاقی که در سیاست قبیله جریان داشت سیاست را برای مردم قبیله ساده کرده بود داشتن فقط یک خوانواده - خوردن از دست رنج خود -نبودن درگیری و کشتار - حکومتی در قبیله حاکم نبود هیچ حاکم یا حکامی به قبیله حکومت نمی کردند که بنا به رفتار - طرز فکر - اخلاق حاکمان طرز زندگی و اخلاق مردم قبیله به مسیر اخلاقی آنها کشیده بشود.

هیچ صحبتی از جنگ نبود .تا به حال جنگی ندیده بودن . به دستر کسی کسی را نکشته بودنو خود را به کشتن نداده بودن - چیزی از کشتار جمعی نشنیده بودن . انقلاب برایشان واژه ی عجیب بود نمدا نستند شورش یعنی چی و نمی دانستند اینها همه زاده اخلاق سیاستی یک شخص یا اشخاص است و چرا اخلاق یک شخص قالب بر اخلاق همه قبیله می شود.

قبیله در محاصره کامل بود هیچ راه فراری وجود نداشت مردان قبیله که شوک زده و احساساتی دفاع می کردن به طرز راحتی کشته می شدند . خانه ها در آتش در حال سوختن بود فقط صدای ناله و گریه کودکان و زنان به گوش می رسید و این زمان زمان از پای در آمدن قبیله بود .

مهاجمان قبیله ی مایا مردان زنده قبیله را با طناب به نی های بلند بسته بودن و با خود بردن زنان و کودکان قبیله بدون هیچ مرد و خانه ی در قبیله تنها رها شدن قبیله به نا بودی نزدیک شده بود .

۳ روز بعد..

مهاجمان قبیله مایا مردا قبیله را به قبیله مایا رساندند. خشکسالی قبیله مایا را در بر گرفته بود اسیران قبیله با حیرت خواصی به قبیله مایا خیره شده بودن .

مردم همه لباس داشتند

خانه های از جنس خاک بود

در کنار مردی با اخلاق فحش و شلاق بر بر دگانش سیاست می کرد

کم کم به برج معبدی بلندی نزدیک شدن همه ی مردم جمع شده بودن به اسیران دست می کشیدند و می گفتند خورشید را سیرآب کنید - خورشید را سیرآب کنید

در بالای برج هئتی از روسا جمع بودن

روسای که با اخلاق دروغ به مردم سیاست می کردند و خود را رابطان با خدایان معرفی کرده بودن . مردم قبیله مایا به خاطر خشکسالی دوران بدی داشتن و همه به اخلاقهای چون دزدی - کشتار در زندگی سیاست می کردند و رابطان خدایان دلیل خشکسالی را تشنگی خورشید و خشم آن از قبایل اطرف می دانستند و می گفتند قبایل اطراف سال گذشته باران زیادی از آسمان گرفتند و خشم خورشید را برانگیختند و باید با خون آنها خورشید تشنه را سیراب کنیم .

اسیران را برای قربانی کردن آماده کردن و همه را گردن زدند .

مردم مایا در پایین معبد هلهله می کشیدند

اخلاق دروغ در سیاست همچنان ادامه دارد

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 15:47 توسط ایستاده با دوربین |

سلام فاحشه مقدس قبیله

 

هان!؟ تعجب کردی!؟

میدانم در کسوت مردان آبرومند قبیله، اندیشیدن به تو رسم ، و گفتن از تو ننگ است !

اما میخواهم برایت بنویسم .

شنیده ام تن می فروشی ، برای لقمه نان !

 چه گناه کبیره ای!

میدانم که میدانی همه ی مردان قبیله تورا پلید می دانند، من هم مانند همه­ام

راستی روسپی!

از خودت پرسیدی چرا اگر در قبیله من و تو، زنی زنانگی اش را بفروشد که نان در بیارد ، رگ غیرت روسای قبیله بیرون می زند اما اگر همان زن کلیه اش را بفروشد تا نانی بخرد و یا شوهر زندانی اش آزاد شود این «ایثار» است ؟

مگر هردو از یک تن نیست؟

مگر هر دو جسم فروشی نیست؟

تن در برابر نان ننگ است.

بفروش !

تنت را حراج کن

من در قبیله ام کسانی را دیدم که دین خدا را چوب میزنند به قیمت دنیایشان، شرفت را شکر که اگر میفروشی از تن می فروشی نه از دین.

شنیده ام روزه میگیری، غسل میکنی، نماز میخوانی، چهارشنبه ها نذر حرم امامزاده صالح داری، رمضان بعد از افطار کار می کنی، محرم تعطیلی !

من از آن میترسم که روزی با ظاهری عالمانه، جمعه بازار دین خدا را براه کنم، زهد را بساط کنم، غسل هم نکنم، چهارشنبه هم به حرم امامزاده صالح نروم، پیش از افطار و پس از افطار مشغول باشم، محرم هم تعطیل نکنم!

فاحشه مقدس قبیله دعایم کن!

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 17:37 توسط ایستاده با دوربین |

رییس نهم قبیله

امسال مثل سال قبل تابستان خنکی داریم البته از تابستان گذشته خنک تر چون همه جا سایه شده آفتابی دیگه به چشم نمی خوره این به خاطر برکت وجود رییس نهم قبیله است یعنی کتوله ی پررو که الان یه چند سالی است رییس قبیله شده به خاطر اونه که سایه تحریم همه ی قبیله را در بر گرفته دیگه هیچ آفتابی به مردمان قبیله نمی تابد دل مردم قبیله برای کمی آرامش تنگ شده دل مردم قبیله برای شادی تنگ شده دل مردم قبیله برای امنیت تنگ شده دل مردم قبیله برای آفتاب تنگ شده مردم قبیله دیگه نمی خوان برای ۴ سال دیگه زیر سایه تحریم دراز بکشن وشاهدمردی باشند که برای سیرکردن شکم خانواده در روز تعطیل درسر کار در آسانسور خفه بشه مردم قبیله نمی خوان برای ۴ سال دیگه زیر سایه تحریم دراز بکشند و شاهد آن باشن که دختری به خاطر قبول نشدن در کنکور و ترس از آینده قبیله خود کشی کنه مردم قبیله نمی خوان زیر سایه تحریم دراز بکشن و شاهد مادری باشند که  دختر ۱۱ ساله قبیله را دارد می فروشد مردم قبیله نمی خوان۴ سال دیگه در سایه تحریم دراز بکشن و شاهد فروش دختران  قبیله به قبایل عرب باشندمردم قبیله نمی خوان دیگر گریه کنند ...

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 15:8 توسط ایستاده با دوربین |